العبد

العبد
پیام های کوتاه
  • ۲۴ ارديبهشت ۹۵ , ۱۰:۵۹
    زندگی
  • ۱۴ ارديبهشت ۹۵ , ۰۰:۴۰
    شهادت
طبقه بندی موضوعی العبد

۱۲ مطلب با موضوع «شعر» ثبت شده است

اربعین

زیارت جماعت

حسین است

نه فرادی


  • میثاق مشکوری

اشک
حرفهای ناگفته
با امام است
حرفهایی که حتی نمی دانیمشان
یا فراموششان کرده ایم
به گنبد و ضریح زل بزن...
بگذار حرفهای ندانسته ات را بدانی...
کربلا و این مسیر اربعین
اگر نبود
حرفهایمان
دق می کرد...


  • میثاق مشکوری

 وقتی خزانم سر آمد و زمستانم برفت خواهم 

که بهارم تو باشی .....

  • میثاق مشکوری

خواستم با غم عشقش بنویسم شعری

گفت هر خواستنی عین توانایی نیست...

  • میثاق مشکوری

خودم را
برای نیامدنت
آماده می کنم و
برای آمدنت
شعر می سرایم!

  • میثاق مشکوری


نیمه جانی بر کف کوله باری بر دوش

مقصدی بی پایان قرن ها پشت افق سحری سرگردان

که در آن اتش کم نور نگاهی تنها سینه ی ساکت صحرای سحرگاهی را مثل یک آینه رو به برهوت پی سوسو ی نگاهی دیگر بی ثمر می کاود. وحشتی بیگانه در سراپای وجود لذتی پرآشوب پای محراب سجود در دل ویرانی آخرین دلخوشیم چشم ویرانگر توست خسته

از جنگیدن آخرین فرصت صلح عشق عصیانگر توست

کاش غیر از من و تو هیچ کس با خبر از ما نشود

نوبت بازی ما باشد و دیگر هرگز نوبت بازی دنیا نشود 

  • میثاق مشکوری

دوباره زنده شدم

بعد از اینهمه مردن

به خانه آمده ام بعد از اینهمه تبعید

دوباره پنجره ام، بعد از اینهمه دیوار

به اعتماد چشم تو

 بعد از اینهمه تردید

چقدر هر چه بخواهم، بجویم و تو نباشی؟

چقدر عطر تنت را ببویم و تو نباشی؟

  • میثاق مشکوری

آن کشته که بردند به یغما کفنش را

تیر از پی تیر آمد و پوشاند تنش را

خون از مژه می ریخت به تشییع غریبش

آن نیزه که می برد سر بی بدنش را

پیراهنی از نیزه و شمشیر به تن کرد

با خار عوض کرد گل پیرهنش را

زیباتر از این چیست که پروانه بسوزد

شمعی به طواف آمده پرپر زدنش را

***

آغوش گشاید به تسلای عزیزان

یا خاک کند یوسف دور از وطنش را

خورشید فروزان شده در تیرگی شام

تا باز به دنیا برساند سخنش را

  • میثاق مشکوری
مرگ در قاموس ما از بی وفایی بهتر است

در قفس با دوست مردن از رهایی بهتر است

قصه ی فرهاد دنیا را گرفت ای پادشاه

دل به دست آوردن از کشور گشایی بهتر است

تشنگانِ مِهر محتاج ترحم نیستند

کوشش بیهوده در عشق از گدایی بهتر است

باشد ای عقل معاش اندیش، با معنای عشق -

آشنایم کن ولی نا آشنایی بهتر است 

فهم این رندی برای اهل معنا سخت نیست

دلبری خوب است، اما دلربایی بهتر است

هر کسی را تاب دیدار سر زلف تو نیست

اینکه در آیینه گیسو می گشایی بهتر است

کاش دست دوستی هرگز نمی دادی به من

« آرزوی وصل » از « بیم جدایی » بهتر است


  • میثاق مشکوری

مرغ آمین درد آلودی است کاواره بمانده
رفته تا آنسوی این بیداد خانه
باز گشته رغبتش دیگر ز رنجوری نه سوی آب و دانه.
نوبت روز گشایش را
در پی چاره بمانده.
 
می شناسد آن نهان بین نهانان ( گوش پنهان جهان دردمند ما)
جور دیده مردمان را.
با صدای هر دم آمین گفتنش، آن آشنا پرورد،
می دهد پیوندشان در هم
می کند از یاس خسران بار آنان کم
می نهد نزدیک با هم، آرزوهای نهان را.
 
بسته در راه گلویش او
داستان مردمش را.
رشته در رشته کشیده ( فارغ از عیب کاو را بر زبان گیرند)
بر سر منقار دارد رشته ی سردرگمش را.

  • میثاق مشکوری